ثمره ی عشق ما امیررضاثمره ی عشق ما امیررضا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 18 روز سن داره
مامان عاطفهمامان عاطفه، تا این لحظه: 37 سال و 11 ماه و 16 روز سن داره

نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | وبلاگ امیر رضا رحیم زاده| نی نی ناز

تپشهای قلب در هفته 33

1392/3/15 13:26
185 بازدید
اشتراک گذاری

سلام پسرنازم.

خوبی عشق؟؟؟

انشالله که خوب باشی و سرحال.عزیز دلم دیشب من و بابایی گوشی پزشکی رو برداشتیم و دنبال آهنگ زندگی میگشتیم،آخه من تاحالا نتونسته بودم صدای قلبتو با گوشی پزشکی بشنوم!

ولی دیشب بابایی گوشی رو گذاشت رو دلم سمت راست شمکم و دیدم ناخودآگاه یه لبخند نااز رو لباش نقش بست و منم سریع گوشی رو از گوش بابا دراوردم و تو گوش خودم گذاشتم.......

نمیدونی چه لحظه ای بود،اون تو ،تو دلم صدای زندگی میومد،صدای تپشهای قلب تو!!

عزیز دلم خیلی لحظه ی نازی بود،منکه چشمامو بستم و فقط با صدای قلبت آرامش گرفتم ولی بابایی نذاشت چون میخواست خودش گوش کنه،امیررضا منو بابایی داشت دعوامون میشد سر تپشهای قلبت.

من به زور از بابایی میگرفتم و بابایی از من .

البته بابایی بهونه ی خوبه آورد و گفت میخوام تپشهای قلبشو بشمرم تا ببینم در یک دقیقه چقد میزنه،منم تایم گرفتم،133تا در یک دقیقه،خواستم از گوش بابایی دربیارم که گفت یه بار دیگه گوش کنم بعدمیدم،بازم همون 133تا بود البته شما تکون خوردی و جات تغییر کرد.حالا نوبت کن بود با صدای قلبت چه آرامشی گرفتم..........و همون طوری که داشتم به این صدای آرام بخش گوش میدادم خوابم برد آخه میدونی ساعت چند بود؟؟؟

3:07دقیقه بامداد و روی تخت دراز کشیده بودم.و میتونم بگم شاید 10دقیقه خوابیده بودم شایدم کمتر که با درد گوش از خواب بیدار شدم ،گوشی تو گوشم بود و گوشام بی حس شده بود از درد.

دوباره هم گوش دادم و بعد خوابیدم.

 

عزیزم شما با توجه به حرف دکتر در هفته 33 به سرمیبری و قلبت هم 133 تا در دقیقه میزد من خواستم این لحظه رو برات ثبت کنم ،البته بابایی گفت که این لحظه رو تو وبلاگ امیررضا ثبت کن

 

شیطون بلای من در پستهای قبلیم گفته بودم که می می هام و رونهای پام پر ترک شده و فقط شکمم سالم مونده ،ولی حالا باید بگم داره شکمم هم ترک میزنه،من تا الان اینهمه مراقب بودم و هرروز چرب میکردم ولی.......

اشکال نداره سلامتیت از همه مهم تره،و مهم اینه که من تموم تلاشمو کردم،البته بماند که دیروز چقد گریه کردم و بابایی هم بنده خدا کُپ کرده بود و گفت غصه ی چیو خوردی بعد بارداریت بهترین کرمها رو میخرم تا بشی مثه روز اولت،خوب اگه واقعا کرمی باشه که ترکها رو ببره که عالیه!

 

اینم از ترکهای بدنم

با امروز سه روز میشه که شما گل پسر کم تکون میخوری،روز اول خیلی نگرون شدم ،البته تکون میخوردی ولی مثه قبلا نبود دیروز هم همین طور و امروز هم تکونات کمه،البته همه جور تست رو انجام دادم و خیالم راحته،ولی خوب نگرونت بودم،حتما میخوابی،آخه باید استراحت کنی تا لحظه ی اومدن وزن نرمال داشته باشی.

عزیزکم آخه تا همین سه روز پیش اینقد تکون میخوردی که من با خودم میگفتم پسرم هر چی میخواد وزن بگیره با حرکتاش باز لاغر میشه،بس که فعالیت داشتی.

البته بازم برای راحت شدن خیال خودم میرم دکتر .

راستی پسرم ما تا چند روز دیگه میریم خونه ی خودمون،

 

دوست دارم خدا همیشه پشت و پناهت باشه

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (8)

rasta
15 خرداد 92 19:18
عاطفه جونم چه حسه زیبایی داشتین اون لحظه وااااااااای به خدا منم بدجوری دلم خواست حتما اون لحظه توی آسمونها سیر میکردیننننننننننن قربون ضربان ۱۳۳ بار در دقیقه ی گنجشکم برم من تازگی ها همش عین دیوانه ها نینی رو تصور میکنم که دنیا اومده و گذاشتمش روی سینم با دستهای مینیاتوری انگشتم رو محکم گرفته و همونجوری که سر کوچولوش رو نوازش میکنم به خواب رفته و خودم هم با صدای نفسش میخآبم .... وقتی میرم تو رویا و دنیای نینی شاید باورت نشه اما هرچند ساعت که زمان بگذره نمیفهمم..... انقدر لباس هاش رو بغل کردم و دستمالیشون کردم که همش بنجل شده! خوش به حالت که دیگه چیزی تا زمینی شدن پسر خوشگلمون نمونده من که بی صبرانه منتظر دیدن روی ماهشم هنوز نیمده عاشق امیر رضای خوشگلم شدم ایشالله همیشه سلامت باشه همیشه هم پسر خاله ی خوشگل فسقلی من میمونه دوستون داریم
rasta
15 خرداد 92 19:19
عزیزم ترک های تو از چند ماهگی شورو شدن؟ ترک های رون و باسنت؟ من هنوز ترک ندارم خیلی میترسم از ترک..... خیلی بده...
معصومه
15 خرداد 92 20:56
سلام عزیزم..بدو بیا وبلاگم ب ی بازی دعوت شدی
بهاره جون
15 خرداد 92 21:25
وووووووووویـــــــــــــی بابایی کلک زدهایول منم ازین صداها میخااااااااااااااااام آب زیاد بخور نفسم
بهاره جون
15 خرداد 92 21:41
میسی نفسم شما خوبین؟عاغاییتون؟عاغاییِ من؟ دل منم واست تنگولیده شده عزیزدلم اکشالی نداره دیگه شما الان فقط باید بحرف عاغاییم بکنین خوواسه من 3روز عقبِ من شنبه امتحانام تموم میشــــــــــــه.خوهروقت اومدی ی خبل بده ی جاهمو ببینیم.اگه هم نتونستی بهدا که میام عاغاییمو ببینم اع منم باهاتون واسه خرید سیسمونی میااااااااااام
بهاره جون
15 خرداد 92 21:44
انشالله که شما پیروز میشین.فقط خیلی باید مراقبش باشینا
مامان ایلیا
18 خرداد 92 16:44
سلام مامان امیر رضا جون. تبریک میگم ایشالله که نی نی ناز و خوشگلت صحیح و سالم بیاد تو بغلت. پسر ما هم خوشحال میشه به وبلاگش سر بزنید
مامان ایلیا
19 خرداد 92 12:17
سلام مامانی مهربون. مرسی از لطفت.من شما رو با افتخار لینک کردم